X
تبلیغات
ღ♥ღ♥ღبهونه زندگیم ღ♥ღ♥ღ

ღ♥ღ♥ღبهونه زندگیم ღ♥ღ♥ღ

تقديم به اون که به رسم جاده خيلى دور است،اما به رسم دل با او فاصله اي نيست





           

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/12/22ساعت 15:22  توسط **علی و میترا **  | 

بخاطر ی نفر...

دلتنگــــــــــــــــــــم

ولی خوبــــــــــــــــــــــم

به شوق تو می خنـــــــــــــدم

یاد تو و انتظار بازگـــــــــــشتت

همــــــــــــــــــــــه دلخوشی من است



من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟

پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم

تنهاییت برای من ...

غصه هایت برای من ...

همه بغضها و اشكهایت برای من ..

بخند برایم بخند

آنقدر بلند

تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را...

صدای همیشه خوب بودنت را

تو که میخندی انگار که دنیا رو بهم دادن..

علیم دلم برات ی ذره شده. همش فکرم پیشت مونده که تواین سرما چی میکشی؟قربونت برم به خدا سپردم که مواظبت باشه...دعاهای هر شبم برا سلامتیه توئه. زود بیا که دیگه نایی از دلتنگی برام نیس.

دوستت دارم قده آسمونی که انتها نداره...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/09/15ساعت 11:34  توسط **علی و میترا **  | 

خدایا خودت مواظب گلم باش....

 

این بار

مینویسمت

"تو" را میان اصطکاک مداد و کاغذ

گیر خواهم انداخت

شاید اینگونه بشود تورا

تجربه کرد.

برای تویی که قلبت پاک است

برای تو مینویسم...

برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست

برای تویی که قلبم منزلگه عشق توست

برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست

برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد

برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته شده است

برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی

برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است

برای تویی که سکوتت سخت ترین شکنجه من است

برای تویی که عشقت معنای بودنم است

برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است

نه!

دیگر برای دوست داشتن هایم تابی وجود ندارد

بی حدو مرز دوستت دارم

پسرک رویای من.......

آری با توآم



خدایا خودت مواظب گلم باش....


+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/09/12ساعت 11:4  توسط **علی و میترا **  | 

دلتنگم علیم...

جـآیــے بــآیـَد بـآشـَد ..،

ـغیـر اَز ایـ
טּ ڪــُنـج ِ تـَنــہـآیــے...،

تـآ
آدـم گـآهــے آטּـجـآ جـآטּ دَهد ..،

مـثَـلاً آغـوـش "
تـُ"

جآن مــے دهَد بَـرآے جآن دادَטּ ..!!




تنـــہـآیـے رـآ בפּستـــ نـدآرم امـآ .. ...

בلـم میـפֿـפּـآهد ..

..
בلـم میـפֿـפּـآهد

בر قلــبـــ تــوפּ تنـہآے تنــہآ بـآشـم


دلـــــم براے تــو کــه نه,

ولـــے َبرای روزهــا ی باهمـــ بودنمـان تَنـگـــ شده

براے تــو که نه ،

ولے برای "مواظِــب خودت باش"

شنیدن تَنـگــ شده

براے تـــو که نه ،

ولے برای نگاهـے که

تا پیچ سَرکوچه تعقیبم میکرد تَنـگــ شده

براے تـــو که نه ،

ولے برای دلے که نگرانم میشد تَنـگــ شده

راستش !

براے اینها که نه . . . ..

برای خودت .....دلَم خیــلے تَنـگــ شده....
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/09/08ساعت 10:45  توسط **علی و میترا **  | 

**دوستت دارم**

 

 میـפֿـُوآهَم بــבَهــَم בُنیـــا رآ تنــگ کــنند بـﮧ اَنــבازهِ 

ے آغــوش تــ ـو

تــآ وقتــے בَر آغـوشــت هـستــَم

    همــﮧ بــבانـنـב בنیــآ בََر آغــوش مــَטּ اســـت !

 

 

خیلـے وَقـتـ ـها مـیـگــویـَمـ ــ

« عـَزیـز בلــَمـ » . . .

گاهـے اَز روی ا
בبــ ــ ،

گاهـے اَز
בلـتنـگــے ،

گاهـے از تـہ قـَلـبــ ــ ،

گاهـے هَـمــ جزو واژگـا
לּ روزمـَره امـ مے شـوב . . .

اَمـ ّـا . . .

اَز سَـر هــَــر چــہ باشَــ
ב !

تَنهـ ـا كسـے كـہ عـَـزیـز בلــَمـ اسـتــ ــ ،

تــُ ـ ــویـے . . .

تــویـے کـہ ســآلــهـآستــــ ـــ...


عــــــآشِقـــآنـهـ دوسـتَـتــ ــــ בارَمـــ            

 



یـکـی از بـهـتـریـن حــِــسـای دنـیـا ایـنـهـ کـهـ :

عـشـقـتـو بـــغــل کـنـی .....


و در مـقـابـل ،

اون تـو رو
"
مـــــحــــکــــم تـــــر"

بـــغــل کـنـهـ

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/08/30ساعت 12:21  توسط **علی و میترا **  | 

همیشگے ترینم علی

آهاے همیشگے ترینم!
تمام فعل هاے ماضے ام را ببر..
چہ در گذر باشے
چہ نباشے
براے من استمــــــــــــــــــــــــــــــــــــرارے
خواهے بود..
من هر لحظه تو را صرف مے کنم!

 

 

 

نمـی دانــم چـه رابـطه ای ست ...

 

بیـن ِ نبــودنـت بــا رنـگ هــا ... ! 

دلـتنگ ِ تــو کـه مـی شـوم 

زنــــدگــی ام ، 

سیـاه مـی شـــود

 

 

 

دیوانه نیستم !

فقط ، فقط طوری “خاص” که دیگران نمیتوانند ، تو را “دوست” دارم


+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/08/29ساعت 11:16  توسط **علی و میترا **  | 

یا حسین عشقمو زود رسمی کن برام....

تمــام مداد رنگی های دنیــا...

به هر زبانی که بدانی یا ندانی...

خالی از هر تشبیه و استعاره و ایهام...

تنهــا یک جمله برایت خواهم نوشت...

دوسـتت دارم خـاص تریـن مخاطب دنیــا...!



از روزی که با یک نگاه همه وجودم را لرزاندی، حس خوشبختی در من جوانه زد... و من چقدر خوشحال بودم...

از روزی که با صدای نفس هایت قوت قلب گرفتم و به زندگی امیدوار شدم همه امیدم را به تو بستم... و من چقدر خوشحال بودم

از روزی که برای اولین بار در همه عمرم رنگ محبت بی ریا و با حیا را به رنگ های دلم معرفی کردم همه رنگ ها در مقابل آن رنگ باختند... و من چقدر خوشحال بودم

از روزی که با آمدنت همه غمهای نهفته در اعماق وجودم از شرمساری حضور تو دوان دوان از محمل تو بار بستند ندایی بر دلم سایه افکند که آمد آنکه باید... و من چقدر خوشحال بودم

از روزی که صدای گرمت با واژه های مهربانی آمیخته شد و من شدم آنچه که یک عمر در انتظارش بودم ، حس ناب "دوست داشتن" در وجود من متبلور شد... ومن چقدر خوشحال بودم.

از روزی که با ردای سبز رنگت همه تار و پود زندگی من را "سبزینه" کردی و به جوانه های عشق در دلم آب حیات دادی "حس خاص سبزی" بر وجودم مستولی شد... و من چقدر خوشحال بودم

از روزی که با صدایی لرزان از بی مهری ها و بی وفایی ها به من گفتی که دوستت دارم... همه زندگی برای من دوست داشتنی شد چرا که همه زندگی ام شدی...و من چقدر خوشحال بودم

از روزی که برای همیشه با تو عهد بستم که با تو هستم، همه لحظات زندگی برای من رنگ "زندگی زیبایی" را گرفت

از روزی که همه دنیا من تو شدی و همه تو هم دنیای من، هر روز صبح با طلوع آفتاب به تو فکر می کنم و با غروب آفتاب هم همچنین...و من چقدر خوشحال بودم

از همین امروز که با تمام وجود عاشقت هستم تا همیشه تاریخ که عاشقت خواهم ماند ...خیلی خوشحال هستم...خیلی خوشبخت هستم...خیلی خوشحال خواهم بود...خیلی خوشبخت خواهم بود...خیلی ...بی نهایت...




روزها را یکی یکی می شمارم تا به تو برسم...به تو که برسم همه حرف هایم را خواهم گفت البته اگر حرفی باشد...به تو که برسم به همه دنیایم رسیده ام... به تو که برسم به آرامشی رسیده ام که در خواب هم تصور آن را نمی توانستم داشته باشم... به همه چیز می رسم... به رویاهایم...به زندگی ام و به همه چیز...همه چیز...


دوست داشتنی من...

هیچ می دانی که با ورودت به زندگی من چه شدم؟

هیچ می دانی که زندگی من چه رنگ و بویی گرفت؟

هیچ می دانی که زندگی من چه معنایی گرفت؟

هیچ می دانی که چه اشتیاقی به زندگی من وارد شد؟

هیچ می دانی که همه زندگی من شدی؟

هیچ می دانی که همه زندگی من هستی؟

هیچ می دانی که همه زندگی من خواهی بود؟

هیچ می دانی... من عاشقانه دوستت دارم زندگی من...

من تو را آنگونه که می خواهی دوست می دارم... آنطور که دلم می خواهد... همانطور که در "بلندای عظمت وجود مهربانت" بتوانی به این دوست داشتن تکیه کنی...

به پلک هایم که نگاه کنی خواهی دید که چه تمنایی برای خواب دارند که تو را در خواب ببیند...همیشه که نه... وقتی که از من دوری... من را برای این تمنای ناب جوابی نیست...

به قلبم نگاه کن... می خواهد دوریت را تند تند فریاد بزند و به احترامت کلاه از سر بردارد و بر سر جای خود برای همیشه آرام بگیرد...

به دستانم نگاه کن...ببین که چه نیازی در آنها نهفته شده است...چه التماسی میکنند برای درک دستان مهربان کوچکت...

به لبانم نگاه کن که چگونه برای رسیدن به وجود سرشار از احساست، لحظه ها را بدرقه میکنند...

اصلاً نه...به هیچ یک نگاه نکن...

فقط به دلم نگاه کن که چگونه فرمان همه بدنم و روحم را در اختیار گرفته و بی صبرانه و پر از "حس خاص دوست داشتن و عشق به تو"، "بی سر" به سویت می آید...

نازنین قلبم، دوست داشتنی ترینم... من هستم...کنار تو...برای همیشه و برای همه لحظه ها...


دلم برات ی ذره شده علیم.


تو این ماه برا تموم عاشقا دعاکنین

+ نوشته شده در  شنبه 1391/08/27ساعت 17:16  توسط **علی و میترا **  | 

♫ خُوشبَختـے مَن .. پيدآ كَردَن تُو از ميآنِ اين هَمِه ضَمير بود ♫

چشات آرامشے داره که تو چشماے هیشکے نیست

میدونَمـ که توے قَلبت بجُز مَـטּ جاے هیشکے نیست

چشات آرامشے داره که دورَمـ میکُنه اَز غَمـ

یه احساسے بهمـ میگه دارَمـ عاشق میشَمـ کَمـ کَمـ

تو با چشماے آرومتـ بهمـ خوشبَختے بَخشیدے

خودِت خوبے وَ خوبے رو دارے یادِ مَنَمـ میدے

تو با لَبخَندِ شیرینِتـ بهمـ عِشقو نِشوטּ دادے

تورویاے تو بودَمـ که واسه مَـטּ دَست تِکوטּ دادے

اَز بس تو خوبے، میخوامـ باشے تو کُل رویاهامـ

تا جوטּ بگیرَمـ ، تا تو باشے اُمید فَرداهامـ

چشات آرامشے داره كه پابَند نِگات ميشَمـ

ببيـטּ تو بازے چشماتـ دوباره كيش وَ ماتـ ميشَمـ

بموטּ وَ زندگيمو با نِگاهِت آسِمونے كُـטּ

بموטּ وَ عاشِق مَـטּ باشـ بموטּ وَ مهربونے كُـטּ

عزیزم دلم گرفته
دلم برایت تنگ شده
دلتنگ گرفتنت دستهای گرمت هستم
دلتنگ بوسیدن گونه هایت هستم
آنقدر دلتنگم که اینک آرزو دارم حتی یک لحظه نیز از راه دور تو را ببینم
عزیزم دلم گرفته ، دلتنگت هستم
همیشه در کنارم بمان تا دلتنگی به سراغم نیاید
همیشه در کنارت میمونم تا هیچگاه دلم نگیرد
خیلی به وجودت ، به آن آغوش مهربانت نیاز دارم
میدانی که چقدر تو را دوست دارم
کاش به سر برسد ثانیه های دلتنگی
اولین ثانیه در کنار تو بودن فرا رسد و هیچگاه نیز به پایان نرسد
به یادت هست روز دیدارمان خیره به چشمانم شده بودی ، من هم غرق در چشمان نازنین تو بودم
اینک دلم برای چشمانت یک ذره شده طاقت دوری تو را ندارم عشق من ، مگر من جز تو چه کسی را دارم ، تو را دارم که دنیای منی
خدایا این دنیای زیبا را از من نگیر
دلم برای دنیایم تنگ شده دنیای من
دلم گرفته ای دنیای من
عزیزم خیلی دلم برایت تنگ شده …

مـ ـی گویند وقـ ـت طلآسـ ـت

طلایی بآ ارزش

من طلایـ ـی را کهـ بـ ـی یاد ِ تو باشد نمیخ ـواهمـ:)

مـ ـثـ ـل آن اسـ ـت کـ ـه

شـ ـاهـ ـرگ احـ ـساسـ ـ ـم را

زده بـ ـاشـ ـ ـی !

بـ ـنـ ـد نمـ ـی آیـ ـد

×× دوسـ ـتـ ـ ـ ـ داشـ ـ ـتنـ ـتـ ـ ـ ـ ..!! ××

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/08/08ساعت 13:46  توسط **علی و میترا **  | 

دنیا دنیا دوستت دارم علی

تو میدونی که وقتی ببینم خسته ای یا حالت خوب نیست دلم میگیره

انگار دنیا برام دلگیر میشه به خاطر من بیشتر حواست به خودت باشه

میدونم دوستم داری تورو جون من خودتو خسته نکن

تو عزیزمنی همه ی وجود منی باید همیشه خوب باشی

همیشه برام بخندی تا با خنده های تو دنیا برای من بخنده عزیز دلم

هستی ووجود من دوستت دارم بی نهایت وصورت ماهتو از همین راه دور

میبوسم جااااااااااااااااااان دلم


از نردبان ِ موهایت که پایین می آیم،
در حیاط خلوت شانه هات …
مهمانم کن به نوشیدن ِ یک فنجان
لبریز از شراب سرخ لبت !
و راهی ام کن …
راه ِ زیادی نمانده
مقصد بعدی:
" ایستگاه اول قلب تو"

 

تـا وقتی کــه تـو هستی، تـا لحظه ای که یاد تو در خاطر من جاریست!

 

تا زمانی که دستهای گرمت همراه دستای خسته ی منه!

 

تـا وقتی کــه نگاهت تنها پناهگاه و تکیه گاه نگاه سرگردان منه!

 

تا زمانی که تو همسفر جاده زندگی من هستی!

 

تا وقتی که شونه های تو امنترین جای دنیاست برای من!

 

من زنده هستم! برای زندگی کردن با تو!




علیم خیلی دوستت دارم نفس جونممممممممممممممممممممممممم



پیشاپیش سالروز ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه تبریک. ایشالا به حق این روز همه عاشقا به عشقشون برسن.



+ نوشته شده در  شنبه 1391/07/22ساعت 10:47  توسط **علی و میترا **  | 

فقط وقتی نـَفس میکشمـ دلتـَنگت میشومـ

عشقه من باش تا نميرم آخه من بي تو ميميرم نرو تا تنها نمونم بي تو با بغضه شبونم عزيزم عشقه مني تو مثله مجنون پره دردي گريه هايه آسمونم ميگه تو بر نمي گردي دلم از بس گله داره روز هارو هي ميشماره خدا جون كاري بكن تا بمونه پيشم دوباره گلكم با من بمون تا بتونم دووم بيارم آخه ميدوني عزيزم بي تو من طاقت ندارم.


________________@@@@@_______

________________@@@@@_______

________________@@@@@_______

________________@@@@@_______

________________@@@@@_______

________________@@@@@_______

________________@@@@@_______

________________@@@@@_______

________________@@@@@_______

__@@@@@@@@@@@@@@_______

__@@@@@@@@@@@@@@_______

_______________________________

_________@@@@@@@___________

_____@@@@@@@@@@@_________

___@@@@@______@@@@@_______

__@@@@@_________@@@@@_____

_@@@@@___________@@@@@____

_@@@@@___________@@@@@____

_@@@@@___________@@@@@____

__@@@@@_________@@@@@_____

___@@@@@______@@@@@_______

______@@@@@@@@@@@________

_________@@@@@@@________

________________________________

__@@@@@____________@@@@@__

___@@@@@__________@@@@@___

____@@@@@________@@@@@____

_____@@@@@______@@@@@_____

______@@@@@____@@@@@______

_______@@@@@__@@@@@______

________@@@@@@@@@@________

_________@@@@@@@@@________

__________@@@@@@@@_________

___________@@@@@@@_________

____________@@@@@@__________

_______________________________

____@@@@@@@@@@@@@______

____@@@@@@@@@@@@@______

_________________@@@@@______

_________________@@@@@______

_________________@@@@@______

____@@@@@@@@@@@@@______

____@@@@@@@@@@@@@______

_________________@@@@@______

_________________@@@@@______

_________________@@@@@______

____@@@@@@@@@@@@@______

____@@@@@@@@@@@@@______ 

 



وقتی عشق صدایت زد ، تو دیگر به خود تعلق نداری وقتی نگاه آرام و بی پروای عشق نگاهت را دنبال کرد ، تو دیگر از آن خود نیستی... وقتی چشم هایت را می بندی ، و با تمام وجود احساسش می کنی ، وجودت را به او هدیه داده ای... پس انکار نکن ......... دوستش داری... وقتی پی بهانه ای می گردی ، که یک بار دیگر نگاهت را با نگاهش گره بزنی... وقتی بی خود و بی جهت افکارت را به سوی او هدایت می کنی..... وقتی در تمام مراحل زندگیت نامش را فراموش نکرده ای واضح است ........... دوستش داری... حال که صدایم زدی ، من دیگر به خود تعلق ندارم.... اکنون که نگاه آرام و بی پروای تو نگاهم را دنبال می کند ، من دیگر از آن خود نیستم... حالا که افکارم را بی خود و بی جهت به سویت هدایت می کنم... و اکنون که در تمام مراحل زندگی ام نامت را به خاطر خواهم سپرد.... اقرار می کنم....... دوستت دارم


عشقم عاشقتم علیم

+ نوشته شده در  شنبه 1391/07/15ساعت 10:50  توسط **علی و میترا **  | 

شخصی

بیا ادامه مطلب. رمزش 4 رقم آخر شمارم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/07/11ساعت 18:48  توسط **علی و میترا **  | 

دوستانه

کی میتونه کمکمون کنه؟؟؟؟؟؟؟؟

هر چی عکس میذارم خطا میده که امکان درج نیس.

اشکال از چیه؟ هر کی میدونه بگه، لطفآ

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/06/29ساعت 19:10  توسط **علی و میترا **  | 

نفسم علی

حوصــله ی خواندن ندارم

حوصــله نوشتن هــــم ندارم ... !

اين همـــه دلتنگي

ديگـــر نه با خواندن کـــم مي شود،

نه نوشتن ..

دلــم

لمـــس آغوشــت را مي خواهد

فقـــط همـــين .

 

بـی شک " آغوش تو "


هشتمین عجایب دنیاست

واردش که میشوی

زمان بی معنا میشود

هیچ بعدی ندارد

بــی آنکه حسش کنم ...

روحم تازه میشود

تــمام ثروت دنیا را به یک وجبش نخواهم بخشید !

 

خداوند لبخند زد و دختر آفریده شده، تیریک به همه دخترا که لبخند زیبای خداوندن.البته پساپس، شرمنده دیروز فرصت نشد بیام نت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/06/29ساعت 19:1  توسط **علی و میترا **  | 

ღ♥ღ♥ღبهونه زندگیم ღ♥ღ♥ღ

آســـمــان را مـــــرخــص می کـنـم…

 

 

دیگر به هَـــــــــــــوا هم نــیازی ندارم!

 

 

تــــــو خـــودتــ را…

 

 

مِثـــل ِ آسِـــمـــان … مِثـــل ِ هــــــــوا … مِثـــل نـــــور

 

 

پهن کرده ای روی همه لــحــظه هایم…!

 

 

سلام به همگی...

ببخشید یکم دیر اومدم نتم قطع بود.

پساپس ی خبر داغ...

اگه گفتین............

بلهههههههههههههههههههههههههه

بالاخره طلسم شکست و 2 شنبه و 3 شنبه با علیم بودم.

جای همگی خالی خیلی خوش گذشت.

3شنبه ناهار رفتیم خونه خواهر علی، با این خواهرش رابطم خیلی خوبه.باهم راحتیم.

سفره رو که پهن کردیم ناهار بخوریم چون شوهر خواهره خونه نبود من به علی گفتم بیاد پیش من بشینه که زهرا(دختر خواهر علی)6سالشه، شنید بهم گف دایی جان (دایی جان ینی جانه دایی) من اونجا میشینم ، خلاصه زد تو ذوقمون و نشد که علی پیشم بشینه.

موقع ناهار خوردن علی ازم خاس براش سالاد بکشم چون شوهر خواهر علی خونه نبود راحت بودیم. من با قاشق دهنی علی ی قاشق از سالادش خوردم ،چون همش برا این لحظه،لحظه شماری میکردم. بعد بشقاب سالادو دادم به علی قاشقشو نمیدادم، اونم پیش خواهرش خجالت میکشید که بگه قاشقو بدم تا با اون بخوره، خلاصه عزمشو علی جزم کرد و پیش خواهرش قاشقو خاس منم دادم خوردش.

و کلی خاطره ی خوب دیگه.........

 

ی فرصت کوتاهم که میاوردیم همش همدیگرو بوس و بغل میکردیم، آخه خیلی وقت بود همدیگرو ندیده بدیم.

و حالا.........

7ماه از سربازی علی موند برا 7 ماهه مونده خواهشن دعامون کنین.

 

 

صــــآدقـــآنـــه میــگــویـــمـــ

 

"تــــو"

 

همینــــ "تـــو"

 

بـــ تنهـــآیـــی

 

تمــــــــآمــ دنیــآی منـــ شــده ای...!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1391/06/24ساعت 19:47  توسط **علی و میترا **  | 

ღ♥ღ♥ღبهونه زندگیم ღ♥ღ♥ღ

آســـمــان را مـــــرخــص می کـنـم…

 

 

دیگر به هَـــــــــــــوا هم نــیازی ندارم!

 

 

تــــــو خـــودتــ را…

 

 

مِثـــل ِ آسِـــمـــان … مِثـــل ِ هــــــــوا … مِثـــل نـــــور

 

 

پهن کرده ای روی همه لــحــظه هایم…!

 

 

سلام به همگی...

ببخشید یکم دیر اومدم نتم قطع بود.

پساپس ی خبر داغ...

اگه گفتین............

بلهههههههههههههههههههههههههه

بالاخره طلسم شکست و 2 شنبه و 3 شنبه با علیم بودم.

جای همگی خالی خیلی خوش گذشت.

3شنبه ناهار رفتیم خونه خواهر علی، با این خواهرش رابطم خیلی خوبه.باهم راحتیم.

سفره رو که پهن کردیم ناهار بخوریم چون شوهر خواهره خونه نبود من به علی گفتم بیاد پیش من بشینه که زهرا(دختر خواهر علی)6سالشه، شنید بهم گف دایی جان (دایی جان ینی جانه دایی) من اونجا میشینم ، خلاصه زد تو ذوقمون و نشد که علی پیشم بشینه.

موقع ناهار خوردن علی ازم خاس براش سالاد بکشم چون شوهر خواهر علی خونه نبود راحت بودیم. من با قاشق دهنی علی ی قاشق از سالادش خوردم ،چون همش برا این لحظه،لحظه شماری میکردم. بعد بشقاب سالادو دادم به علی قاشقشو نمیدادم، اونم پیش خواهرش خجالت میکشید که بگه قاشقو بدم تا با اون بخوره، خلاصه عزمشو علی جزم کرد و پیش خواهرش قاشقو خاس منم دادم خوردش.

و کلی خاطره ی خوب دیگه.........

 

ی فرصت کوتاهم که میاوردیم همش همدیگرو بوس و بغل میکردیم، آخه خیلی وقت بود همدیگرو ندیده بدیم.

و حالا.........

7ماه از سربازی علی موند برا 7 ماهه مونده خواهشن دعامون کنین.

 

 

صــــآدقـــآنـــه میــگــویـــمـــ

 

"تــــو"

 

همینــــ "تـــو"

 

بـــ تنهـــآیـــی

 

تمــــــــآمــ دنیــآی منـــ شــده ای...!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1391/06/24ساعت 19:37  توسط **علی و میترا **  | 

بازم از تو مینویسم علی

دیروز علیم اومد.بالاخره 6 روز تموم شد، خیلی دلتنگش بودم ولی تونستم لااقل از دور ببینمش.احتمالا 2شنبه و 3شنبه اگه شرایط جور باشه پیش علیم باشم.

دعا کنین مشکلی پیش نیاد تا باهاش باشم. دلم واسش خیلی تنگیده.


علی میخام از نزدیک ببینمت.دلم واست لک زده بخدا

+ نوشته شده در  شنبه 1391/06/18ساعت 13:23  توسط **علی و میترا ** 

دوستت دارم قده خدا

 

باران که می‌بارد، میل در آغوش کشیدنت و بوسیدنت افزون می‌شود و

 شعله‌های سرکش این میل جانم را می‌سوزاند. زیر باران می‌روم و

خیره به آسمان آرزو می‌کنم: ای کاش کنارم بودی دلارام من زیر این

باران دوشادوش هم و دست در دست هم... عاشقتر از همیشه، شیداتر و

 دیوانه‌تر... فارغ از همه بایدها و نبایدهای عالم، فارغ از حس پشیمانی

 و پریشانی... شاید مست مست، شاید مدهوش و مخمور، شاید... آری

رها... رها از همه بندهای این جسم و این عالم، رها از همه خط

قرمزها و تابلوهای ممنوع... رها از هر چه قانون و قاعده و محدوده...

 تو نیز عاشق‌تر و شیداتر... تو نیز مخمور و مست... اندکی عاشقانه ا‌ت

را زیر این باران بمان ابر را بوسیده‌ام تا بوسه‌ بارانت کند...

 

یادته پارسال رفتیم خونه خواهرت بارون میومد رفتیم زیر بارون دست تو دست هم  قدم زدیم. وای که چه حالی داشت.

 

پریروز اینجا بارون شدید میبارید، یاد اون روزی که باهم زیر بارون قدم میزدیم افتادم، ولی از یه بابتم نگران تو بودم که الان تواین بارون کجایی و چکار میکنی.همش فکرم این بود نکنه سردت بشه.....

علی از دلتنگی دیگه حساب روزاهم از دستم در رفته. همش فک میکنم چند ساله که رفتی.دیگه دارم دیوونه میشم.شبا تا دیر وقت منتظر میشم تا شاید بزنگی ولی....ولی اشکالی نداره تو خوب باشی این سختیارو تحمل میکنم.فقط خیلی مواظب خودت باش.

بی صبرانه منتظر اومدنتم

 

 

 

این روزها کارم فقط برای تو دعا کردن است

             گاهی به سجده

      گاهی به دست بلند کردن است

پای سجاده نمازهایم 

                   بعد از خدا تو را صداکردن است

شرم از قبله خدا دارم که من

 

شوق نمازم برای خدا آرزوی تو را برآوردن است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/06/15ساعت 17:43  توسط **علی و میترا **  | 

اِمشبـــ بــہ میهمــانے تــو مے آیـَـمـــ

نــہ چشــمان فریــبَنـدهـ اتــــ

و نــہ لبــان تَبـدارتـــ را مے خـواهـَـمـــ

مـَـرا آغـُـوشے بــہ وُسـعتـــ دستــانتـــ کافــے ستــــ

دلـَـمـــ گــرفــتــہ


 

 

سلام عزیز دلم خوبی فدات شم؟؟؟

 

از امروز تا 6 روز اردوی علی شروع شده. تا 6 روز اس بازی نداریم.و روزی فقط ی بار احتمالن بتونیم بحرفیم. رفتن کوه، قربونش برم یکمم مریض شده بود همش فکرم پیش اون مونده.

 

خداجونم من این سختیارو بازم با امید خودت تحمل میکنم، صبر میکنم تا روز وصالمون برسه فقط ازت میخام مواظبش باشی.خدا حتی برا ی لحظه هم تنهاش نذار. خداجون خودت که میدونی همه کسم علیه کاری کن زوده زود خوب شه. فقط همینو ازت میخام خدا...

 

 

 

اجازه هست که عشقتو تو کوچه ها داد بزنم...؟

 

رو پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم...؟

 
اجازه هست که هر نفس ترانه بارونت کنم...؟

 
ماه و ستاره رو بازم فدای چشمونت کنم...؟

 

اجازه هست که خنده هات قلبمو از جا بکنه...؟

 
بهت بگم عاشقتم, دوستت دارم یه عالمه...؟

 
اجازه هست بهت بگم عشق تو, توی سینه امه...؟

 
اجازه هست نگاهتو توی خاطرم قاب بکنم...؟

 
چشمی که بد خواهمونه, به خاطرت خواب بکنم...؟

 
اجازه فریاد بزنم:توی قلبمی تا به ابد...؟

 
اجازه هست کنار تو به اوج ابرا برسم...؟

 
دست تو توی دستم و برم به فردا برسم...؟

 

اجازه هست دریا بشم, کویر رو پیمونه کنم...؟

 

تو صدف دلم بشی, من توی دلت خونه کنم...؟

 
اجازه هست یه لحظه باز توی چشات نگاه کنم...؟

 

بایک نگاه بی ریا روی غم رو سیاه کنم...؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 1391/06/11ساعت 12:25  توسط **علی و میترا **  | 

من را از هر طرف که نگاه میکنی عاشق تو از آب در می آیم علی

زندگیم را فدای خوشحال بودنت میکنم

در این میـــــان

"مـن" مهم نیست

آنچه مهم است

"تویی"



ميگم هيس...هيچي نگو...

دلم ميگه نميشه...نگم دق ميكنم...

ميگم هر چيزي رو كه نبايد بگي...

ميگه اين يكي رو نميتونم نگم...

ميگم باشه بابا،بگو...

و من و دلم با هم ميگيم:

دلم برات تنگ شده بهونه زندگیم



خواسته یا ناخواسته میگم : مواظب خودت باش !

مواظب خودت باش یعنی فکرم پیش توئه !

مواظب خودت باش یعنی برام مهمی !

مواظب خودت باش یعنی نگرانتم !

مواظب خودت باش یعنی دوستت دارم !

مواظب خودت باش یعنی به خدا می سپارمت !

مواظب خودت باش یعنی از الان دلم واست تنگ شده !

مواظب خودت باش یعنی … واقعا مواظب خودت باش …



وقتی عطر تنت را میخواهم ، به باد هم التماس میکنم ، خدا که جای خود دارد.



آغــــوش من فقط انــــدازه تــــو جا دارد و بس

بــــاور نمی کنــــی ؟؟؟

همین لحظــــه چشمهایــــت را ببند ...

خیــــال مــــرا در آغوش بکش ...

ببین لبریــــز می شوی از عشــــق ...

از مــــن ...

ببین اغوش من 'فقــــط' به انــــدازه تــــو جا دارد...



یه جایی باید دست آدما را بکشی
نگه شون داری ..
صورتشون رو میون دستات محکم بگیری
بگی : ببین
من دوستت دارم ...



سلام علیم خوبی گلم؟ خسته نباشه ناز خودم؟

همین الان بد جور هوات زده به سرم. اومدم وب چون اینجا یه حس خاصی از تو میده. کاش الان پیش هم بودیم.

آخ که خیلی وقته ندیدمت. دلم بدجور واست تنگ شده.

الانم که پادگانی درسته اس میدیم

ولی وجودت یه چیز دیگس.

خداجون یکی از فرشته هاتو که بهم دادیو سپردم دست خودتا. هر لحظه مواظبش باش.

دوستت دارم بیشتر از اونی که فکرشو کنی. اونقدی که فک نکنم حتی تصورشم بکنی. بوووووووووووووووووووووووس

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/06/07ساعت 18:58  توسط **علی و میترا **  | 

من تو را به خلوت خدایی خیال خود... بهترین بهترین من خطاب می کنم

 

دلم را به دلت گره می زنم
تا هیچ فاصله ای نتواند بازش کند...
اصلا بگذار همه ی زندگی ام گره ی کوری بخورد
دست های تو که باشد ملالی نیست
با نگاه تو گره از همه چیز باز می شود

 

 

بیا ادامه مطلب.رمزش 4شماره اخر شماره خودم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1391/06/04ساعت 12:58  توسط **علی و میترا **  | 

تقدیم به تنها خدای دلم علی

آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم
آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی
بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی
جایی که برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
بگذار لبهایت را بر روی لبانم
حرفی نمی زنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت

خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم ، می دانم اینک کجا هستم، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را می کشیدم و هر زمان خوابش را می دیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود….
در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه می دانم زمان چگونه می گذرد و نه می دانم در چه حالی ام
تنها می دانم حالم از این بهتر نمی شود ، دنیای من ازاین عاشقانه تر نمی شود
گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه
خیلی آرامم ، از اینکه در
آغوشمی خوشحالم


نه تو بی منی و نه من بی تو هستم ، تو مال من و من در قلب تو هستم

تو عشق منی ، بی تو باور ندارم زندگی را ، تو همه ی هستی منی

همه ی جمله هایم تکراریست اما تکرار آن شیرینی لحظه های عاشقیست

تو از تکرار این کلمات خسته نشو که حرف دلم همیشه همین بوده و خواهد بود

از آن لحظه که آمدی به قلبم ، پر از امیدم

مرا تنها نگذار که بی تو نا امیدم..

تنها هوای قلب تو مرا زنده نگه میدارد ، نگذار که در دشت تنهایی ،

در زیر تک درخت خشکیده بمیرم.

صدای فریاد می آید ، این فریاد عشق است ،

گوش کن که این فریاد ، درد دل یک مجنون است

که میگوید خیلی دوستت دارم




تک ستاره آسمان دلم


تو ستاره ای هستی در آسمان دلم که هیچگاه خاموش نمیشوی

تو خاطره ای هستی ماندگار در دفتر دلم که فراموش نمیشوی

همیشه تو را در میان قلبم میفشارم تا حس کنی تپشهای قلبی را که یک نفس عاشقانه برایت میتپد

از وقتی آمدی بی خیال تمام غمهای دنیا شدم و تو چه عاشقانه شاد کردی خانه قلبم را

از وقتی آمدی گرم نگه داشتی همیشه آغوشم را ،

عطر تنت پیچیده فضای عاشقانه دلم را

همیشه پرتو عشق تو در نگاهم میتابد ، همیشه دلم به داشتن تو می بالد،

دستانم دستان را میخواهد و اینجاست که گلویم ترانه فریاد عشق تو را میخواند ،

دلم تو را میخواهد، دلم تو را میخواهد به عشقت تکیه کرده ام سالها ، نترسیدم از جدایی و اشکها ،

عشق را آنگونه که هست دیدم و تو را آنگونه که بودی خواستم ، تو را همین گونه که هستی میخواهم ،

چون همین گونه مرا عاشق خودت کردی ، همینگونه مرا اسیر عشق و محبتهایت کردی از وقتی آمدی ،

آمدنت برایم یک حادثه شیرین در زندگی ام بود،

گرچه میترسیدم ازدوری تا اینجا که رسیده ایم در کنار ماه….

چقدر برای داشتنت سختی کشیدم ، چقدر با دلتنگی هایت سر کردم و اشک ریختم ،

چقدر لحظه شماری میکردم که تو مال من شوی ، حالا مال من هستی و من بی نیاز ،

برای داشتنت شب و روز کارم شده بود راز و نیاز … نگاهم مال تو هست ، دلم گرفتار تو است ،

من تو را دارم و به هیچکس جز تو نمی اندیشم مال من هستی و همین است که من زنده هستم ،

در قلبم هستی همین است که همیشه شاد هستم جنس نگاهت درخشان بود

که قلبم عاشق چشمانت شد، و اینگونه همه روزهایم فدای یک روز با تو بودن شد،

و حالا میخواهم تمام عمرم را فدای عشق بی پایانت کنم….

تو مثل و مانندی نداری ، تو فرشته ای و در قلبت جای تاریکی نداری

تو ستاره ای هستی در آسمان دلم که هیچگاه خاموش نمیشوی….


هر شب مرا با خود میبری
میبری به جایی که تاریک است و روشنایی آن تویی
هرشب مرا به اوج میبری
میرسیم به جایی که نگاهت همیشه آنجا بود
ما یکی شده ایم با هم
همیشگی شده عشقمان، بگو از احساست برای من…
همیشه میگویم تو تا ابد برایم یکی هستی ،
یکی که عاشقانه دوستش دارم ، یکی که برایم یک دنیاست….
دنیای زیبایی که درون آنم
ببین یک دیوانه دائم نگاهش به چشمان توست ، من همانم!
ببین که حالم ، حال همیشگی نیست
اینجا ، همینجایی که هستی باش، که قلبم بدون تو زنده نیست
ما عاشقانه مانده ایم برای هم ، من برای تو هستم و تو برای من ،
تمام نگاهت را هدیه کن به چشمان عاشق من…
هر زمان فکر بی تو بودن میکنم نفسم میگیرد،
اگر نباشی قلبم بی صدا میمیرد،مثل حالا باش ،
مثل حالا عاشقانه دوستم داشته باش
نه اینکه فردا بیاید و بیخیال ما باش….
گفته بودم که با تو نفس میگیرم
گفته بودم با تو در این زندگی تنها رنگ عشق را میبینم ،
رنگی به زیبایی چشمان عسلیت
اگر دست خودم بود دنیا را فدا میکردم برای همیشه داشتنت
تو را با هیچکس عوض نمیکنم ، عشقت را همیشه
در قلبم میفشارم و به داشتنت افتخار میکنم
تو را که دارم دیگر تنهایی را در کنارم احساس نمیکنم ،
غم به سراغم نمی آید و دیگر به جرم شکستن اعتراف نمیکنم!
ما یکی شده ایم با هم ، گرمای زندگی با تو بیشتر میشود
و اینجاست که دیوانه میشود از عشقت دل عاشق من....




همیشه هر گاه دلتنگت میشوم ، مینشینم در گوشه ای و اشک میریزم

آن لحظه آرزو میکنم که باشی در کنارم ،

بنشینی بر روی پاهایم و آهسته در گوشم بگویی که دوستت دارم

کاش بیاید آن روز ، کاش تبدیل شود به حقیقت آن آرزو ،

تا لبخند عاشقی بر روی لبانم بنشیند ،

تا کی دلم در غم دوری ات، به انتظار بنشیند!

ببین خورشید را ،در حال غروب است ، نمیدانم ،میدانی اینجا که نشسته ام

چقدر سوت و کور است !؟

نیستی اینجا که اینگونه سرد و بی روح است ،

نیستی در کنارم که دلم تنها و پر از غصه، در این لحظه ی غروب است

هیچ است این دل بی تو ، تمام است لحظه های شادی بی تو،

بگیر دست مرا با آن دستان مهربانت،

به تو نیاز دارم همیشه و همه جا، به آن دل مهربانت

هستم تا هستی در این دنیای خاموش ،

نمیشوی ، حتی یک لحظه نیز از یاد من فراموش!

ندیدم تا به حال عشق و صداقت را جز از دل تو،

ندیدم تا به حال مهربانی و وفا را جز از قلب مهربان تو،

ندیدم یک قلب پاک را جز قلب درخشان تو تا به حال،

بیا تا ثابت کنیم به همه معنای یک عشق ماندگار!

برمیگردیم به سر خط ، دلتنگی مرا دیوانه میکند تا آخر خط ،

گفتم تا گفته باشم درد دلم را به تو ، یکی که بیشتر نیست در این دنیا دیوانه ی تو!





علی دلم برات تنگ شده. ی کاری کن تا زوده زود ببینمت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/06/01ساعت 17:25  توسط **علی و میترا **  | 

با تو دنیا برایم بهشت در بهشت است علی

ســـــــلام عشقم

ای زیباترینم ای بهترین...

باز آمدم برای تو بنویسم برای تو

خیلی حرف دارم برای تو...برای چشمانت٬ برای آن نگاهت

برای آن لحظه که کنارم نشسته ای...برای آن لحظه که

بری آن لحظه ای که کنارمی و با چشمانت خیره به یک نقطه

برای آن لحظه ای که سرت روی شانه هایم با چشمانی بسته عشقت را به من میفهمانی

برای آن لحظه ای که از کنارت رفته ام ولی هنوز محو نگاهت مانده ام

ولی نمیتوانم با این کلمات حقیر این همه برایت بگویم

اصلا مگر میتوان با این کلمات از چشمهای تو گفت...؟

نـــــــه...

نمیتوان...به عشقمان قسم نمیتوان

پس سکوت میکنم

چون سکوت بهترین حرف برای عشق توست.

از سکوتم بفهم که چقدر عاشقانه دوستت دارم



اين بار مينويسمت...

" تـــو " را ميان اصطحكاك مداد و كاغذ

گير خواهم انداخت

شايد اينگونه بشود تو را

" تجربه " كرد...!!!

براي تويي كه قلبت پـاك است...

براي تو مي نويسم........

براي تويي كه تنهايي هايم پر از ياد توست...

براي تويي كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...

براي تويي كه احساسم از آن وجود نازنين توست...

براي تويي كه تمام هستي ام در عشق تو غرق شد...

براي تويي كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

براي تويي كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردي...

براي تويي كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردي...

براي تويي كه هر لحظه دوري ات برايم مثل يک قرن است ...

براي تويي كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است....

براي تويي كه قلبت پـاك است...

براي تويي كه در عشق ، قـلبت چه بي باك است...

براي تويي كه عـشقت معناي بودنم است...

براي تويي كه عـشقت معناي بودنم است...

براي تويي كه غمهايت معناي سوختنم است...

براي تويي که آرزوهايت آرزويم است..........

دوستت دارم تا ........!

نه...! ديگر براي دوست داشتن هايم تايي وجود ندارد

بي حد و مرز دوستت دارم ای بهانه زنده بودنم




اگر مي بيني عاشق تو هستم ، ديوانه تو هستم،

و تمام فکر و زندگي من تو شده اي

به خدا بدان که اين دست خودم نيست!

اگر ميبيني چشمانم در بيشتر لحظه ها خيس است

و دستانم سرد است و اگر ميبيني همه لحظه هاي دور از تو بودن اينهمه

سخت و پر از غم و غصه است بدان که اين دست خودم نيست!

دست خودم نيست که همه لحظه ها تو را در جلو

چشمانم ميبينم و به ياد تو مي باشم.

دست خودم نيست که دوست دارم هميشه در کنارت باشم ،

به خدا دست خودم نيست که هر شب به آسمان نگاه مي اندازم و

ستاره اي درخشان را ميبينم و به ياد تو مي افتم!

دست خودم نيست که هر سحرگاه به انتظارت مينشينم

تا در آسمان دلم طلوعي دوباره داشته باشي

باور کن که دوستت دارم اي تنها بهانه براي زنده بودنم ،

نفس کشيدنم دوستت دارم .... اي اميد و آرزوي من ،

دنياي من دوستت دارم.... اي تو به زيبايي يک گل سرخ ،

به پاکي يک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم....

اي تو فصل بهارم ، هميشه يارم ،

همدم اين دل پاره پاره ام دوستت دارم....

اي تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ،

هستي و تار و پودم دوستت دارم....

اي تو طلوع زندگي ام ، ناجي لب تشنگي ام دوستت دارم....

اي تو عشق زندگي ام ، هميشگي ام ، ماندني ام دوستت دارم





مهربانم سلام

قبل از هر چيز ميخوام بگم كه نامه ام به دستت رسيده؟؟

واي كه با چه شوقي برات نوشتم.

مهربانم

دلم هواي خانه ات را دارد اي كاش مهمانم مي كردي اي كاش...

تمام احساس نهفته در قلبم به ازاي تكه اي از مهرباني هايت نمي شود.

اين روزابارون كه مي باريد دلم مي خواست برم زير بارون و من مي بودمو مهربونياتو...

تو با بارونت روحمو پاك مي كردي و بعد از اون با نور وجودت تموم ذره هاي وجودم رو حس بودن مي بخشيدي.

مهربانم

سكوتم را تنها خودت معني كن.

صدايم را در درونم نهفته مي كنم و تنها با تو مي گويم

حرف هاي مانده در كنج دلم را... حرفایی که از جنس عشق است

مهربانم

بي تابم بي تاب چيزي درونم را آشفته كرده.

خاطره ها گذشته ها ديگر تاب بي تابي ندارم

من در پناي تو مانده ام دراين پرتگاه زندگي پناهم باش.

مهربانم

امشب همش فکر و ذکرم شدی اصلا نمیتونم بخوابم آخه به فکر توام

امشب با هم بودیم و بهترین لحظه واسه من بودن با تو و کنار توست

دلتنگ صداتم... صدایی که شنیدنش شادی بخش روح و جسممه

مهربانم

بدان که بدون تو دنیایی واسه من نیست

بدان که بی تو زندگی واسه من معنی نداره

پس باهام بمون چون دیوانه وار دوستت دارم

عشقم تا آخرین نفس دوستت دارم..





پیشاپیش عیر بر همگان مبارک.

ایشالا سال دیگه همچین روزی رسمن پیش علیمم. همگی بگین ایشالا


+ نوشته شده در  جمعه 1391/05/27ساعت 11:51  توسط **علی و میترا **  | 

تــــو تـــــک ستاره ی منی منم اســـــیر بودنـــــت از ته دل داد میزنم میمیـــــرم از نبودنتـــــ


عـ ـشــ ـقـ ــم علـــــــــــــــــــــــــــــــــــی


پنج تا از بزرگترین کلمات : من نمیخوام از دستت بدم

چهار تا از دوست داشتنی ترین کلمات : تو برام مهم هستی

سه تا کلمه شیرین : تو رو تحسین می کنم

دو تا کلمه شگفت انگیز : دلتنگت هستم

یک کلمه که از همه مهمتره : تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو




سلام به همه ی دوستای بامرام....

نتم قطع بود نمیتونستم آپ کنم.شرمنده دیگه..............


بگین چییییییییییییییییییییی؟

جمعه با علی بودم. یه سر رفتیم باغ یه دوری زدیم اومدیم.

الانم گلم پادگانه. 2 ساعته رفته ولی باز دلم واسش تنگیده.

علی ماهم بخدا همه زندگیمی. عاشقانه منتظر اومدنتم.





یک بار درتمامی عمرم عاشق یک پسری شدم .

پسری که برق چشمانش در لحظه عشق برایم فانوس راه عشق شد.

کسی که برای داشتنش حاضر بودم تا از تمامی زیبایی های دنیا بگذرم,چون تنها او بود که فروغ عشق

را در دیدگانش یافتم.

چون تنها او بود که به یکباره تمامی قلبم را دلباخته خود ساخت.

با یک نگاه,عاشق چشمان سیاهش شدم و خودم را در وجودش گم کردم

پسری که عشق را به من آموخت و به بزرگترینه قلبم تبدیل شد

که اکنون با گذشتن 3 سال از عشقمان به تمامی زندگانیم تبدیل شده و بدون وجودش نفس پسری

کشیدن برایم ناممکن است.

پسری به نام علی, علی من که تمامی وجود و هستی من است

که عشق و همه کس و از همه مهمتر اینکه علی خودم است

پس بذار بگم که خیلی دوستت دارم علی من

چشمان سیاه قشنگت را به اندازه همه دنیا و وجود نازنینت را به اندازه تمامی هستی دوست دارم

خود را در تو خلاصه میبینم و حیاتم را وابسته به تو میدانم که نبض قلبم به دست توست علی






ای تنها دلیل رد كردن هر دلیل


  
           و ای تنها بهانه ی آوردن هر بهانه


                                 
دیوانه ی مهربانی توأم
عـلـــــــــــــــــی  



 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/05/22ساعت 11:55  توسط **علی و میترا **  | 

تو تـک ستــاره ی منی منم عاشق تو علی

تــو بِخوابــ                                من تمـآمـِ شبـ ـهاي با تــو بودن را بايد بيدار باشمـ ...

                                                                                              
هر شبــ هزاران بوسهـ نَذرتــ کرده امــ!

                         من ميبوسَمتــ ،خدا مي شُمارَد!

            يکــ ،دو،ســه...



اگر هم بهانه ايست براي زنده ماندنم

                        گل من قسم به رويت تو همان بهانه هستي



باور کن علی


آטּ “میـم” مالڪیتے ڪه بـﮧ آخر اسمـم اضـافـﮧ میڪنے

بزرگتــریـטּ و زیباتـــریـטּ عاشقــانه اے است ڪه شنیده ام

ـ علیمـ

او سـ ـوم شـ ـخـ ـص مـ ـفـ ـرد نـ ـیـ ـسـ ـت ،

هـ ـمـ ـه ی دنـ ـیـ ـای مـ‌ ـن اسـ ـت . . .




من هر روز و هر لحظه نگرانت مي شوم که چه مي کني !؟

پنجره ي اتاقم را باز مي کنم و فرياد مي زنم

تنهاييت براي من ...

غصه هايت براي من ...

همه بغضها و اشكهايت براي من ...

بخند برايم بخند

آنقدر بلنــــد

تا من هم بشنوم صداي خنده هايت را ...

صداي هميشه خوب بودنت را

دلم برايت تنگ شده

                                       : دوستت دارمـــ :






سلام به همه دوستای عزیز.

شرمنده یکم دیر آپ شدیم.

الان که من اومدم وب علی پادگانه. دلم براش بد جور تنگ شده. نمیدونم چرا اینجا که میام حال و هوام عوض میشه. حس خوبیه لونه ی علیم و من.



راستی دوستا دایی علی مرحوم شده. طفلی علیم ناراحته. براش دعا کنین. خدا بیامرزتش



شب قدر نزدیکه خواهش میکنیم برا ماهم دعا کنین.خیلی به دعاتون نیاز داریم.


خدا جون امیدمون به خودته ها



علی دلم برات تنگ شده. از همیجا میبوسمت. میدونم که نزدیکمی. بووووووووووووووس



+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/05/16ساعت 22:20  توسط **علی و میترا **  | 

تقدیم به تو که تکه ای از اسمان در چشمانت، 

جرعه ای از دریا در دستانت 

و تجسمی زیبا از خاطره ایثار گل های سرخ 

در معبد ارغوانی دلت به یادگار مانده است 

نخستین چکه ناودان بلندیک احساس را

درقالب کلامی از جنس تنفس باغچه های معصوم یاس

یه روی حجم سپید این صحفه می ریزم 

و ان را با لهجه همه پروانه صفت های این گیتی بی انتها 

به استان نیلوفری دلت هدیه میکنم.. 

                         بیشتراز همیشه دوستت دارم ..




░▒███████
░██▓▒░░▒▓██
██▓▒░__░▒▓██___██████
██▓▒░____░▓███▓__░▒▓██
██▓▒░___░▓██▓_____░▒▓██
██▓ _______________ ░▒▓██
_██▓▒░______________░▒▓██
__██▓▒░____________░▒▓██
___██▓▒░__________░▒▓██
____██▓▒░________░▒▓██
_____██▓▒░_____░▒▓██
______██▓▒░__░▒▓██
_______█▓▒░░▒▓██
_________░▒▓██
_______░▒▓██
_____░▒▓██





برای تو زندگی میکنم ، به عشق تو نفس میکشم ، بدون تو میمیرم..

 

برای تو مینویسم ، از عشقت و آن قلب مهربانت ....

 

مینویسم که دوستت دارم برای همیشه و تا ابد..

 

تویی زیباترین زیبایی ها ، تویی مظهر خوبی ها ، این تویی همان لایق بهترینها..

 

تویی تنها بهانه نفس کشیدنم ، این تویی تنها ترانه زندگی ام....

 

تویی یک عشق جاودانه ، خیلی دوستت دارم صادقانه ...

 

بیا با هم زندگی را با عشق و محبت بسازیم و به عشق هم زنده بمانیم..

 

ای قشنگترین لحظه ، ای زیباترین کلام  خیلی دوستت دارم...

 

تویی پاکترین عشق روی زمین ، می پرستم تو را بعد از خدای آسمانها و زمین..

 

بیا در کنارم عزیزم ، عطر وجودت به من آرامش میدهد ،

 

حضورت در کنارم  مرا به اوج عشق می رساند ....

 

بیا در کنارم ، دستانت را به من بده ، بگذار با گرمی دستانت احساس خوشبختی کنم..

 

تویی لایق بهترینها ، تویی که لایق قلب منی و حافظ احساس من....

 

با حضورت در قلبم زندگی ام رنگ تازه ای به خود گرفت و فصل بهار زندگی ام

 

 با حضورت فرا رسید ....

 

با حضورت کویر تشنه دلم بارانی شد ، بارانی از جنس عشق و محبت تو..

 

مثل همیشه با تو هستم ، بیشتر از همیشه عاشق تو هستم...

 

مثل همیشه برای منی ، بیشتر از همیشه قدرت را میدانم....

 

                                    مثل همیشه ، بیشتر از گذشته ، برای همیشه ...

 

                                        ...میگویم که دوستت دارم تا همیشه..






علیم دلم واست تنگیده.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/05/10ساعت 12:42  توسط **علی و میترا **  | 

تنها حرف دلم برای علیم

قلبی که به عشق تو میتپد چشمی که از دلتنگی تو میگوید

دستی که در حسرت گرمی دستان تو نشسته پاهایی که به امید رسیدن به تو اولین قدم را برداشته!

این قلبم است که عاشق توست این چشمان من است که باران عشق در آن می بارد

و این لبهای من است که برای تو میخواند شعر دلتنگی را...............وجودم به خاطر فاصله هاست که سرد است

حضورت در کنارم تنها آرزوی من است بتاب ای خورشید همیشه تابانم که گرمای تو شامل حال من است!

این قلب من است که بی تاب است سالهاست که گرفتار است به درد عشق دچار است

دوای دردم هستی ای تو که تنها دلیل نفس کشیدنم هستی !

دریچه ای رو به خوشبختی باز میکنم و با خیال تو در آسمان تنهایی پرواز میکنم!

به بالهایی که به عشق تو هوس پرواز کرده اند میرسم !

به اوج آسمانی که به عشق تو آبی شده!

دل من برای تو ذره ای شده دلتنگم و برایت در سقف آبی آسمان مینویسم!

مینویسم تا هر جایی بخوانی آنچه درون قلب من است!

دوستت دارم عشق من این تنها حرف دل من است!




می خوام بگم خاطر تو می خوام به قد آسمون

حتی اگه یه روز بشی با دل من نامهربون

آخ که چقدر دوستت دارم

وای که چقدر دوستت دارم

بازم می گم برای من از تو عزیزترکسی نیست

روی زمین برای من به جز تو دلواپسی نیست

آخ که چقدر دوستت دارم

وای که چقدر دوستت دارم

امید زنده بودنی، وسوسه ی شکفتنی

برای من که بی کسم فقط تویی تو موندنی

آخ که چقدر دوستت دارم

وای که چقدر دوستت دارم


سلام بچه ها خوب هستین.نماز روزه هاتون قبول. یادتون نره مارم دعاکنین.

راستش امروز علی باید میومد خونه که نیومده، گوشیشم خاموشه خیلی نگرانشم.براش دعا کنین هرجا مه هست سلامت باشه.

خداجونم به حق این ماه عزیزت مواظب علیم باش. همه ی عاشقارم زودتر به عشقشون برسون.

                                                             آمین




انگار اولین بارشه....


حس عجیبی داره...از وقتی سوار ماشین شده داره فکر میکنه...بارون مثل رگبار میخوره به شیشه ی

ماشین طوری که دیدن جاده رو سخت میکنه...راننده بخاری ماشینو روشن کرده و هیچ حرفی نمیزنه

انگار بدجور تو دنیای افکارش غرق شده....تنها صدایی که میاد صدای فندکیه که گه گاه راننده سیگارشو

باهاش روشن میکنه...ولی اون رو صندلی عقب نشسته و فقط از پنجره ی بغلش به جاده خیره شده...

به دسته گل توی دستش با حسرت نگاه میکنه...غروبه...همیشه غروب دلش میگرفت ولی این دفعه

نه...این غروب با غروب های دیگه فرق داره....از صبح تو این فکر بود که کدوم لباسشو بپوشه و کدوم

عصاشو برداره....انگار بار اولشه که میخواد بره اونجا...با خودش فکر میکنه وقتی رسید اونجا چی بهش

بگه...اهان....میخواد از نوه ی نورسیدش بگه...از شیرین کاریاش....واینکه چقدر شبیه خودشه...هوا دیگه

تاریک شده..بوق ماشین پشت سری رشته ی افکارشو پاره میکنه...یه ذره به جلو خم میشه و به

راننده میگه:اقا چقدر مونده تا برسیم؟....راننده نفس عمیقی میکشه و با اون صدای خستش

میگه:تقریبا ۱۰ دقیقه ی دیگه...به صندلی عقب تکیه میده و دوباره به بیرون زل میزنه...خب دیگه کم کم

دارن نزدیک میشن...خودشو جمع و جور میکنه تا از ماشین پیاده شه....پول راننده رو حساب میکنه و

پیاده میشه...چتر مشکیشو باز میکنه و راه می افته....بعد از یه کم پیاده روی میرسه...دسته

گل گلایلشو روی سنگ سرد قبر میزاره و میگه: سلام حاج خانم...خوبی؟؟....اونور واسه ما جا باز

کردی یا نه؟....بغض همیشگی بدجور به گلوش فشار میاره....

سال هاست که اینکارو میکنه....



خدایا به حق خداییت و بخاطر ماه رمضون کارامونو زود حل کن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/05/05ساعت 19:41  توسط **علی و میترا **  | 

فاصله را بگو به خود نبالد. خاطره ی بودن با تو تمام فاصله ها را می شکند

زندگی وقتی قشنگه که دلی برای دلی تنگ

میشه

الان زندگیم خیلی قشنگه



با تو همیشه ، بی تو نمی شه علی جونم


لحظه قشنگه اگه با تو
سپری بشه
غم قشنگه اگه برای تو
باشه
دل قشنگه اگه برای تو
تنگ بشه
اسم من قشنگه اگه از زبان تو
گفته بشه
دنیا قشنگه اگه از دید تو
تعریف بشه
قلب قشنگه اگه برای تو
بتپه
خیال قشنگه اگه به سمت تو
پرواز کنه
آب زلاله اگه عکس تو
توش پیدا باشه
نفس قشنگه اگه به یاد تو
باشه
ستاره قشنگه اگه چشمکی از طرف تو
باشه
انتظار قشنگه اگه برای تو
باشه
سکوت هزار حرف داره,اگه از طرف نگاه تو
باشه
ماه قشنگه اگه به یاد تو
کامل بشه
و تو قشنگی اگه فقط برای
من باشی



پشت دریا شهریست،یک نفس در آن جا دارد . . .
هر کجا هست ، به هر فکر ، به هر کار ، به هر حال ، عزیز است

خدایا تو نگهدارش باش




مژده ای منتظران ماه خدا امده است / ماه شبهای مناجات و دعا امده است


ماه دلدادگی بنده به معبود رسید / بر سر سفره شاهانه گدا امده است . . .



پیشاپیش ماه رمضان بر همگی مبارک. بچه ها این روزا مارو از دعای خوبتون بی نصیب نذارین. برای همه ی عاشقا دعا کنین. برا منو علیمم دعا کنین که کارامون زود حل شه.


ایشالا به حق ای ماه همه دعاهاشون برآورده شه. آمین





هم رنگ تمام آرزوهای منی

غارتگرجان ومال و دنیای منی


بی تونفس کشیدنم ممکن نیست

ساده بگویم که همه دنیای منی علی


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/04/28ساعت 20:14  توسط **علی و میترا **  | 

با تو خوشبخت ترینم علی

 تا حالا فکر کردی خوشبختی يعنی چی ؟

خوشبختی يعنی اينکه يکی يه گوشه دنيا باشه که دوست داشته باشه يکی باشه که پناه خستگی هات باشه يکی باشه که نگاهش وجودتو گرم کنه

 تا حالا فکر کردی آرامش يعنی چی؟

 آرامش يعنی اينکه هميشه ته دلت مطمئن باشی که توی سينه کسی که دوسش داری يه خونه گرم داری

تا حالا فکر کردی زندگی يعنی چی؟

زندگی يعنی اينکه همه عمرت تلاش کنی و جون بکنی برای بدست آوردن اونچيزی که بهش عشق داری. شبو وروز برای آسایش و راحتی اونی که تو قلبته جون بکنی تا براش ثابت کنی همه کسته.

 

 

 

احتیاط کن...


مثل فرشته ها شده ای احتیاط کن

زیبا و با صفا شده ای احتیاط کن

درهای بی قراری پروانه بسته نیست

ای غنچه ای که واشده ای احتیاط کن

دیدم کسی که رد تو در باد می گرفت

در باد اگر رها شده ای احتیاط کن

از حالت نگاه تو احساس می شود

با عشق آشنا شده ای احتیاط کن

می ترسم از چشم بد این حسود ها

تفسیر رنگ ها شده ای احتیاط کن

وقتی طلوع می کنی از پشت پنجره

قابی پر از بلا شده ای احتیاط کن

چندیست من عاشق این زندگی شدم

حالا که جان ما شده ای حتیاط  کن    



سلام به همگی.........

دیشب عروسی دوستم بودم...

حدس بزنین چی شده بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شب علی اومد دنبالم اومدم خونه. یه ساعت رفتیم دور زدیم اومدیم.خیلی خوش گذشت جای همگی خالیییییییییییی  . دوستت دارم خیلی زیاد علیم.بوس




+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/04/26ساعت 19:49  توسط **علی و میترا **  | 

دلم گرفته علی....

منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم

دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم

منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم سر رو شونه هايت بگذارم

....از عشق تو.....

......از داشتن تو........

اشک شوق ريزم

منتظر لحظه ي مقدس هستم که تو را در آغوش بگيرم

بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم وبا تمام وجودم، قلبم و عشقم را به تو هديه کنم

آری، من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را مي ستايم



گاهـی می تـوان


هـمه زندگـی را در آغـوش گـرفت


کافـیست ... یـک نفـر تمـام زندگیـت باشـد

اگرکسی واقعا کسی رو دوست داشته باشد بیشتر از اینکه بهت بگه دوست دارم میگه مواظب خودت باش...پس مواظب خودت باش.


گلم مواظب خودت باش.


دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستتدارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستتدارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارمدوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌





دلم خیلی گرفته علی. خدا خودت از دلم با خبری.کمکمون کن.

+ نوشته شده در  شنبه 1391/04/24ساعت 19:56  توسط **علی و میترا **  | 

سلام دوستان . من دیروزاومدم از پادگان ولی ناراحتم ازاینکه نتونستم میترامو ببینم.این نیم نگاه میتراس که صبرم میده اونجا بمونم.

                                         دعا کنین زود زود به هم برسیم

 

بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ میزنن ولی گنجشک ها جدی جدی میمیرن

آدما شوخی شوخی به هم زخم میزنن ولی قلبها جدی جدی میشکنن

میترا جون تو شوخی شوخی به من لبخند زدی ولی من جدی جدی عاشقت شدم

پس شوخی شوخی تنهام نذار چون منم جدی جدی بی تو میمیرم

 

اگر کلید قلبی را نداری قفلش نکن

                                        اگر خداحافظی در راه است سلام نکن

                                                                                     اگر دستی را گرفتی رهایش نکن

میترا جونم بخدا تنها کسم تویی یقین داشته باش که وقتی رسمی بشیم تمام این تنهایی ها رو برات پرش میکنم.

                                                            دوستت دارم همسر نازم

+ نوشته شده در  جمعه 1391/04/23ساعت 12:27  توسط **علی و میترا **  |